ارتشی که ایستاد، تا ایران بماند
روز ارتش امسال، فقط یک مناسبت نیست… روزیست برای ایستاده تشویق کردن مردانی که در سختترین شرایط، «سنگ تمام گذاشتند. آنهایی که نه خستگی را دیدند، نه ترس را به دل راه دادند، و نه حتی لحظهای از دفاع از این خاک عقب نشستند.
خیابانها زندهاند؛ با نفسهای مردم برای ایران
این حضور فقط یه جمع شدن ساده نیست؛ یه پیامه… یه دلگرمیه برای همدیگه، برای اونایی که دارن از این کشور دفاع میکنن، برای اونایی که شب و روز نمیشناسن تا ما آروم باشیم…
پهلوانان بینام، قهرمانان همیشه جاوید
ما باید همیشه قدردان این آدمهای پشت پرده باشیم. وقتی روز پیروزی رسید، نذاریم لحظهای فراموش کنیم که پشت این پیروزیها یه سری آدمها در سکوت، جانشون رو گذاشتن.
سکوت یک کودک، فریاد جهانی برای عدالت
این درد، فقط یک آسیب به یک کودک نیست؛ آسیب به بشریت است. آسیب به انسانی که در دنیای خود فقط به دنبال صلح و آرامش است. شاید سکوت این کودک، دردناکترین فریادی باشد که باید در تمام دنیا شنیده شود.
فرشتههای بیادعا در دل ویرانی
شدت انفجار همهچیز رو بههم ریخته بود. شیشهها یکی یکی شکسته و روی زمین پخش شده بودند، در و دیوار آسیب دیده بود و خونهای که روزی مأمن آرامشمون بود، حالا ساکت و زخمی، شبیه یک ویرانه ایستاده بود. گرد و خاک همهجا رو گرفته بود و انگار حتی هوا هم بوی غم میداد.
لنگ کفش کوچک، نشانهای از بیگناهی در دل ویرانی
این لنگ کفش، ساده و معمولی، در دل جنگ و خشونت، نشان از دنیایی داشت که در آن هر فرد، حتی با کوچکترین و معمولیترین آرزوها، در خطر است.